باشو غریبه ی کوچک
تصاویر محوی از این فیلم رو از روزهای کودکی به یاد میارم اما تا امشب ندیده بودمش
با اینکه بیشتر مکالمه ها رو نفهمیدم اما حسش کردم و خیلی زیاد برام دوست داشتنی بود
و تمام لحظات فیلم خصوصا وقتی که باشو خاطره سوختن مادرش تو آتش جنگ و از دست دادن پدر و خانوادش رو به یاد میاورد قلبم به درد میومد که چه زود فراموش کردند بعضی صاحب امور اون همه بچه ی بی مادر اون همه مادر بی بچه و اون همه دل های سوخته رو!
و چه نامرده کسی که فراموش میکنه نفس های امروز ما وامدار بچه ها مادرها پدرها و عشق هاییه که از دست رفته و با تمام وقاحت اعلام میکنه که اگر قرار باشه در یه جنگ بین "خ و ز س ت ا ن" و "س و ر ی ه" انتخاب کنیم انتخاب ما س و ر ی ه هست!
دلم برای باشوها میسوزه
دلم...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:2 توسط فروغ
|
اینجا از خودم مینویسم