باغچه نوشت 2


از گربه ها خوشم نمیاد!

صورتشون زیباست چشمای قشنگی دارن اما نگاهشون وقیحه و من اصلا از نگاهشون خوشم نمیاد

حالا امروز ایشون!

همین ایشون تو عکس پایین!

تمام بعدازظهر رو تو یکی از باغچه های نازنینم لم داده بود!

اومدم که یه چیزی از بالا پرتاب کنم و فراریش بدم که نتونستم خواب بود آخه خواب ِ خواب!

دلم نمیخواد عادت کنه و هر روز بیاد بساط پهن کنه تو باغچه بدجنسیش و بی وفاییش با پاکی باغچه تداخل داره دلم نمیخواد هر بار که از بالا باغچه رو نگاه میکنم چشمم بهش بیوفته!

کاش دیگه پیداش نشه!


باغچه نوشت 1


بهار رو دوست دارم و از بهار اردیبهشت رو دوست تر!

بهم حس زندگی میده این فصل!

همه جا سبزی همه جا رویش همه جا حس خوب زندگی

دلم میخواد دخترک رویاهام دخترم

دختری که روزی خواهم داشت متولد اردیهشت باشه

گلهای رز باغچه خونه دارن باز میشن غنچه هایی که تو تموم این مدت انتظار کشیدم فقط برای اینکه بدونم هرکدوم چه رنگی ِ




کاج نوئل داره قد میکشه و سبزی جوونه هاش دیوونه کنددست



سرو خمره ای گل های ریزبامزه ای داده




دلم فقط برای بید مجنون میسوزه که به بار ننشسته خشک شد ;-(

 دلم رو به رقص باد بین شاخ و برگ هاش تو تابستون خوش کرده بودم






و نهال های کوچکم

نهال های کوچکم که امسال خود ِ خودم بهشون زندگی دادم همچنان استوارو پابرجان  یه حرکتهای ریزی از زندگی درشون دیده میشه و یکیشون جوونه های سبز داده باید برای به بار نشستنشون دو سالی صبر کنم




خداکنه که مقاومت کنن و یه روزی سیبهاشون توباغچه و زیر نور آفتاب بدرخشه!

مقاومت کنید کوچولوهای من مقاومت کنید!