سلام نام خداست!

سلام!
برگشتم پس از مدت ها!
از اخرين باري كه اينجا بودم ماه ها گذشته!
هر چقدر 
هر چند ماه
هر چند سال هم كه بگذره و نباشم اينجا 
باز خواهم آمد!
اينستاگرام 
تلگرام 
واتس اپ 
وايبر 
هرگز هيچ كدوم صفاي وب نويسي و وب گردي رو نخواهد داشت!
امروز كه دختر كوچولوم بالاخره به خواب رفت و دلم يهو پر كشيد به اينجا وقتي داشتم تايپ ميكردم بلاگفا دات كام!ضربان قلبم كمي تندتر شد!
براي آدم خاطره بازي مثل من هميشه تايپ كردن اين ادرس ياداور خيلي چيزهاست!
حكايت اين خونه و دوستايي كه تو اين خونه داشتم مثل خاطرات كودكيه كه هرگز رگبار خاطرات روزهاي بعدي از ذهنت پاكش نميكنه!
بارها اومدم و نوشتم و قبل از پايان يا ويرايش صداي گريه ي دختركم بلند شد و حالا منم و يك عالمه پست نيمه تمام و ثبت موقت!
نميدونم هنوز كسي به خونم سر ميزنه يا نه ولي دلم براي تك تك چشمايي كه يه روزي اينجا رو ميخوند تنگ شده!

من در نهان خويش بهاري برأي شكفتن دارم

پرم إز حسي عجيب
حسي بين آغاز و پايان
فردا دختركم به دنيا سلام خواهد داد و جهان چشم بر او خواهد دوخت!
بر إنساني ديگر  
اشرف مخلوقات!
دعايمان كنيد!
 
دخترم زمان زيادي تا سلامت به دنيا باقي نمانده
همه ي آرزويم برأي تو أين است كه إنسان باشي به معاني واقعي كلمه و پاك و رستگار زندگي كني!
تو در آمدني تا ماه آسمانمان شوي دخترم
 
سلام من را به خدا برسان و بيا

سرو نازه دخترم!

 

از وقتی که هفته ی 20 بارداری رو رد کردم و میدونستم که الان دخترکم صدای منو میشنوه همش دنبال این بودم که یه لالایی براش پیداش کنم و مدام براش بخونم وقت خواب تا وقتی به دنیا میاد باهاش خو گرفته باشه

خیلی گشتم ولی چرا واقعا چرا اغلب لالایی هایی با مفهوم قشنگ باعث میشه دلم بگیره و بغض کنم؟!!

واقعا چرا؟!!

اگه کسی میتونه بهم کمک کنه در پیدا کردن یه لالایی که باهاش بغض نکرد من و دخترم ازش ممنون خواهیم بود :)

دیروز تو این سی دی  شعرهای قشنگی پیدا کردم که حسابی من و دخترم رو به وجد آورد :)

اگر لالایی خوبی پیدا نکنم شاید دست به سرقت ادبی بزنم و چند تا از شعرهاش رو تلفیق کنم و خودمم روش ملودی بزارم(!!!!!)و به عنوان لالایی استفاده کنم!

دوست داران ادب و فرهنگ برای جلوگیری از یه فاجعه ی ادبی هم که شده به یاری من بشتابید!!!

تو در آمدني...

سلام شكوفه ي بهار
سلام تاجِ ماه
سلام حرير
سلام آفتاب
سلام دختــــــرم
خوش آمدي به زندگي ما


دخترم سال بعد در همين روزها درست شش ماهست!!
سلام من و دخترم به تو اقاي كوچك كربلا

110 روز از همسفریم با مسافرکوچولو میگذره تو این مدت لحظه شماری میکردم تا برسم به پس فردا!

تا برم و ببینم این کوچولوی حالا 10 سانتی توی دلم قراره دخترم باشه یا پسرم!

ولی حالا که دارم خیلی نزدیک میشم به روز موعود دچار یه حس عجیبم حسی که حتی درست نمیدونم اسمش رو چی بذارم انگار دلم میخواد کمی زمان کندتر سپری بشه

انگار که وقتی بفهم اون کوچولوی اسرارآمیزی که گاهی ارتعاشات حرکتش رو حس میکنم پسره یا دختر باید با دنیای این روزهام خداحافظی کنم

گذر از یه مرحله به مرحله ی دیگه دلتنگم کرده انگار

حس میکنم دلم برای این روزهایی که یه روز دخترم بود و یه روز پسرم تنگ میشه!!

بازگشت پیروزمندانه!

بعد از حدود یک ماه که چهارگوشه ی آشپزخونه رو بوسیده بودم و اومده بودم بیرون دوباره با کوکوی مرغ به آشپزخونه برگشتم!

آدم دلش واسه چه چیزایی که تنگ نمیشه!!

غزلی در راه است!

آدم به زمین آمد 

این حادثه رویا نیست

این فرصت بی تکرار 

عشق است معما نیست!

 

بهار 87 بود در روزهای پر شکوفه ی فروردین که با بهار پیمان بستیم برای با هم بودن و یکی شدن رو آغاز کردیم

بهار و فروردین باز هم قراره برای ما آبستن حوادث باشه 

فروردین 94 کودکی متولد خواهد شد که من مادرش خواهم بود و نازنین همسرم پدرش!

برام دعا کنید که سفر جدید بی خطر باشه

 

تو زندگي هر آدمي احتمالاً الگوهايي وجود داره
يكي الگوي تو هست تو اخلاق هاي فردي يكي تو اخلاق هاي اجتماعي يكي تو ايمان قلبي به خدا اون يكي تو همسرداري و...
امروز داشتم به اين فكر ميكردم چه كسايي براي من الگوهاي زندگيم تو زمينه هاي مختلف بودن؟!
به نتيجه ي جالبي رسيدم
به اينكه من تو زندگيم بيشتر الگو معكوس دارم تا الگو!!
الگو معكوس ها كساني هستن كه من سعي ميكنم مثل اون ها نباشم!!
و جالب تر اينه كه هر جا به جاي الگو از الگو معكوس ها استفاده كردم تونستم خيلي خيلي موفق عمل كنم!
هيچ وقت فكر نميكردم يه وقتي از فلان آدمي كه انقدر منتقد يه اخلاق خاص و آزار دهندشم تا اين حد بتونم ممنون باشم!
از اين به بعد سعي ميكنم در برابر آدم هاي اينچنيني صبورتر باشم چون يه جاهايي موفقيتم رو مديونشونم!

م-ض-ه

بین سنگ قبر هایی که این روزها مدام مفصل تر میشه چقدر عجیبه وقتی چشمت به همچین چیزی میوفته!

کاش می فهمیدم چرا دلش خواسته که انقدر مرموز باقی بمونه!

کاش میدونستم قصه ی این سه  حرف ساده چیه!

 

27

چند روز پیش که به امروز فکر میکردم تصورم این بود که روز دلگیری خواهم داشت

تصور 27 ساله شدن کمی برام هراس انگیز بود

تصور نزدیک شدن به پایان دهه ی سوم زندگیم!

اما امروز خوشحالم

قلبم میخنده بی دلیلی خیلی خاص برای این لبخند

و این لبخند رو هدیه ی خدا میدونم برای روز تولدم!

امروز صبح که بیدار شدم به دنیا لبخندم زدم و به خودم گفتم" تولدت مبارک فروغ 27 ساله شدنت مبارک"

و رفتم کنار پنجره

به آسمون نگاه کردم و گفتم خدایا ممنونم ممنون که امروزخیلی شادم ممنون که حس میکنم سال خوبی خواهم داشت ممنون بابت هدیه ی تولدم

و ممنون به خاطر نعمت زندگی ممنونم که به زندگی دعوتم کردی

 

So sweet

 

با مادرش سر ایستگاه منتظر اتوبوس بی آر تی ایستاده بود

با لبخند شیرین و چشمای شیطونش بهم خیره شده بود

ازش پرسیدم چندسالته کوچولو : گفت دوسالمه چند روز دیگه ام میرم تو 4 سال!!!!

برف و برف!

برف رو دوست دارم

اين فرصت رو بهم ميده كه شالگردنم رو تا زير چشمام دور صورتم بپيچونم و تو خيابون سرخوشانه تو مسيراي برف آلود كم رفت و امد راه برم و جاهايي رو كه كسي رد نشده رو كشف كنم و بعد هي برگردم و به ردپاي خودم نگاه كنم و احساس كنم نيل آرمسترانگم بعد از قدم گذاشتن رو كره ي ماه و سرخوشانه بخندم و بخندم و كيف كنم وتا هرجا كه دلم بخواد لبخندم رو كِش بيارم!

بي اينكه نگران نگاه مردم باشم!

من دیروز سوار تاکسی ِ راننده ی باذوقی شدم که پشت روکش های صندلی های تاکسیش رو کیسه دوخته بود و پر کرده بود از کتاب های جیبی ِ کوتاه!

و من به جای شنیدن غر های تکراری در مورد آب و هوا و ترافیک و سیاست تا رسیدن به مقصد غزل خوندم و لبخند زدم

دنیای بعضی آدم ها تو هر لباسی که باشن قشنگ و روشنه و به اطرافشون هم نور می بخشه!

لابه لای ترافیک و تو این سرمای استخون سوز" راننده تاکسی بافرهنگ و کم حرف گلی از گل های بهشت است"

دیشب یه خواب قشنگ دیدم

انقدر خوب که دلم خواست اینجا ثبتش کنم

خواب دیدم روی عرشه ی یه کشتی درست روی جلوترین قسمتش دراز کشیدم 

منظره ای که میدیدم بی نظیر بود

رقص دلفین ها روی دریایی که کشتی میشکافتش وجلو میرفت

رقص دلفین ها روی آبی ترین دریایی که تو خواب و بیداری دیدم!

دنبال تعبیرش نرفتم این تصویر اونقدرررر زیبا بود اونقدرررر آرامش داشت که دلم نخواست خرابش کنم!


اینجا  جای شما خالیست!