مادرم اول صبح زنگ زده و با هیجان میپرسه :

میتونی یه کاری انجام بدی؟

-چه کاری؟

اون سایتی بود که توش عضو بودی که توش عکس دوستاتو بهم نشون دادی هنوزم هستی؟

- ف ی س بوک! گاهی یه سر میزنم چطور مگه؟

یه دختر رو برای ازدواج با پسرعمه ی شماره 2 معرفی کردم یکی دو باری با هم صحبت کردن و طرفین تا این مرحله از هم خوششون اومده به دلایلی کمی نگرانم میتونی بری تو اون سایت و آمار دختره رو در بیاری؟!!

و قبل از اینکه من چیزی بپرسم یا بخوام مخالفت کنم اسم و فامیل دختره رو گفت و گفت پشت خطی دارم و با گفتن منتظر خبرتم قطع کرد!

خندم گرفته بود! نمیدونم کی همچین چیزی رو تو سرش انداخته!

صداش دقیقا عین وقتایی بود که یه فکری یهو به سرش میزنه و به سرعت میخواد عملیش کنه در این جور مواقع خیلی حس زبل بودن میکنه چشماش برق میزنه و میمیک چهرش فرم خاصی میشه خلاصه اینکه اساسی بامزه میشه!

رفتم و اسم و فامیل دختره رو سرچ کردم

گویا کاندید مورد نظر از مامان ما زبل تر تشریف داره!صفحشو از بیخ و بن قفل کرده بود! ;-)